خرید بک لینک
۱. دید و بازدیدهای عید هرسال کمتر میشود. نمیدانم از اینکه میهمانهای زیادی نمیآیند و از پذیراییشان معاف میشوم خوشحال باشم یا از اینکه دیگر مثل قدیم عیدها پرشور نیست، دلم بگیرد. ۲. بالاخره مقاومت

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

اولسخن: اینها همه عذاب الهی است!!! تصویر ۱، گلستان باشد قبول! ایران غرق آلودگیست. دزدی و خیانت و کثافت از سر و رویش میبارد. خبرهایی که از فساد مردم و خانوادهها و ادارات و فلانها و بهمانها میرس

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

دوستش داشتم و... نه! دوستداشتن نبود؛ جنون بود. عاشقش بودم! عاشقش بودم و لحظاتی که با او میگذشت برایم شیرینترین لحظات عمر بود. زمان کنار او بهسرعت سپری میشد. مخصوصا شبها، شبها، شبها! به خودمان

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

اینبار میخوام چندتا سوال بپرسم که در واقع از یک موضوع واحد سرچشمه میگیرن. ۱. تعریفتون از دوستی و رفاقت چیه؟ ۲. از نظر شما مهمترین معیار یک رابطهٔ دوستانه چیه؟ ۳. وقتی با کسی دوست هستید انتظارات

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

گفتم «آقا دیگه با من کاری نداشته باشین، میخوام بخوابم.» و بعد دراز کشیدم. پای راست را روی پای چپ گذاشتم و دستانم را زیر سر و چشمانم را بستم. نسیم بهار به آرامی صورتم را نوازش میکرد و میان مژههایم

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

۱. یکروز فکر میکردم میشود با ادبیات، خیلی چیزها را درست کرد. یکروز فکر میکردم باید داستان معاصر را از آشفتگی نجات داد تا به درد جامعه بخورد. امروز اما فکر میکنم همهٔ فکرهای گذشتهام پوچ و بیفای

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

واقعیت این است که ترجیح میدهم با لباسهای معمولیام روی چمنها بنشینم و با دوستم در مورد فرهنگ و رسم و رسومات استانهای مختلف ایران و دانشگاه و نظام آموزشی و نویسندهها و کتابها و... حرف بزنیم و بع

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

در خاطرم هست زمانهای دور، آن وقتها که هفت یا هشت ساله بودم، آقاجون سیدی شجریان داشت و هر روز آهنگهایش را گوش میکرد. من هم که چیزی از موسیقی حالیام نبود، اکثر اوقات اعتراض میکردم. میگفتم: «این

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

نشستهام به در نگاه میکنـم

دریچه آه میکشـد

تو از کدام راه میرسـی؟

خیال دیدنت چه دلپذیـر بود

جوانـیام در ایـن امیـد پیـر شـد

نیامـدی و دیر شـد...

«هوشنگ ابتهاج»

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

زندگی کردن را از بهار بیاموزیم؛ که باوجود همهٔ تلخیها و تاریکیها، باوجود همهٔ دردها و ناخوشاحوالیها، هر صبح گل لبخند روی لبهایش میشکفد. رهای رهاست در عین محدود به فصل بودنش. هروقت بخواهد میزند

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 4:50

صفحه بندی